پس به چه دردی میخورد؟

درخواست حذف این مطلب
چه فایده از این زود به رخت خواب اومدنا وقتی خوابت نمیبره بس که ذهنت داره می دوه و موتورش تمام زورشو داره میزنه که به یه کوفتی برسه؟ یه شب پروژه ی کارگری یه شب کدای متلب یه شب انتگرالای ریضمو یه شب دریچه هایی که فشار ناشی از سیال وارد بهشون رو باید به هزار بدبختی حساب کنی. من یه شب تا صبح تو خواب کد زدم. باورت میشه؟ من حتی تو خواب از برنامه ران گرفتم و فهمیدم اروری که تو بیداری می داد برای چیه. صبح پا شدم رفع ارور ! من شنبه شبا تو ذهنم متن ترجمه میکنم. میدونی کجا قضیه بغرنج میشه؟ اونجا که لابه لای همه ی همه ی اینا، میرسم به اون مسئله ی لاینحل اصلی . دیگه نمیدونم چیکارش باید کرد. تو لاپلاس که صدق نمیکنه پس نمیشه رفتارشو پیش بینی کرد و دردی رو دوا کرد! حتی اگه رو بیارم به روش های عددی هم انقدر قضیه مجهولاتش زیاده که متلب بدبخت هم هنگ میکنه و سالها طول میکشه تا به نتیجه برسه!! تازه اگه قبلش تونسته باشم الگوریتم و کد مناسب رو براش پیدا کنم. من هنوز الگوریتمی هم پیدا ن براش. فشاری که داره وارد میشه چی پس؟ دیگه این بار فشار فقط به من وارد میشه و قانون دوم نیوتن میره زیر سوال. دیگه اینجوری نیست که فشار وارد بر من از مشکل با فشار وارد بر مشکل از من برابری کنه. یه فشار ناشی از نیروی خارجی نگهم داشته. دیگه تاب این تنش برشی رو ندارم و هر لحظه ممکنه فرو پاشیم رو به نمایش بذارم. کاش یه چیزی بشه و به تعادل پایدار برسم ...!